تبليغاتX
عشق یه قتل عَمده

کاریکماتور...

 

چشمم ضعیف شد ، اونو برای فروش ، پشت ویترین گذاشتم.

دستم نمک نداشت ، اونو شکستم.

خواستم ازدواج کنم ، عروس دریایی سفارش دادم .

پوست مادر بزرگم چروک شده بود،واسه روز تولدش اتو خریدم.

گرسنم بود ، هوا خوری رو به ، سرما خوردگی ترجیح دادم

دلم گرفته بود ، داد زدم که ولش کنه.

دوست ناباب ،آچار فرانسه خرابکاری هامون.

خواستم ازمجردی بیام بیرون رفتم قاطی مرغا شدم.

برای پیدا کردن کرم دندونام ، تصمیم به خاک برداری کردم.

خواستم ماهی بخورم ، رفتم کرم شکار کردم.

دیر به دانشگاه رسیدم ، برای فردا ، شب تا صبح بیدار موندم

تلوزیونمون برفک داشت واسه آب شدنش اونو از برق کشیدم.

حلقه ی ازدواج ، چیزی که خر شدن آدم ها رو نشون میده.

قفس طلا ، جایی که زنا حاضرن به خاطرش آزادیشونو بدن

 

 

 

TinyPic image

 

 

 

لينك ثابت| نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 13:55 توسط فاطمه |

عاقبت

 

 

او هم عاقبت...!!!


چون غبار مي شود...


مثل عکس کهنه اي....


تار تار تار مي شود...


چشمهاي او هم عاقبت...


براي يک نفر دگر...


مي گسار ميشود...


او هم عاقبت...!!!


براي يک نفر دگر...


يار مي شود...!!!!



آه........



من هم عاقبت...!!!؟؟؟

 

 TinyPic image

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:49 توسط فاطمه |


a href="ymsgr:sendim?................">
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت