عشق
گفت عا شقم
می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم
او رفت , تنها ماند ... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
از او پرسيدم از عشق چه می دانی ؟ برايم از عشق بگو
گفت : عشق اتفاق است بايد بنشينی تا بيفتد
گفت:عشق آسودگيست , خيال است ... خيالی خوش
گفت : ماندن است . فرو رفتن در خود است
گفت : خواستن و تملک است , گرفتن است
گفت : عشق سادست , همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود
عشقهای ساده اينجايی و عشقهای نزديک و لحظه ای
گفتم : تو عاشق نبودی و نيستی
گفتم : عشق يک ماجراست , ماجرايی که بايد آن را بسازی
گفتم : عشق درد است درد تولدی نو . عشق تولد است به دست خويشتن
گفتم : عشق رفتن است عبور است , نبودن است
گفتم:عشق جستجوست , نرسيدن است , نداشتن و بخشيدن است
گفتم : عشق درد است , دير است و سخت است
گفتم : عشق زيستن است از نوعی ديگر
به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام
گفتم عشق راز است . راز بين من و توست , بر ملا نمی شود و پايان
نمی يابد . مگر به مرگ
آهی سردی کشید
دیگه هیچی نگفت
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت
پ.ن:آآآآآآآآآآآآآآآخ جونمی امتحانام تموم شد
ولی دیگه از این به بعد نمی تونم از زیر کار در برم
اسباب کشی سخت ترین کار دنیاست
باور...
همه میگن با داشتن یک دنیا خاطره
چرا دیونگی کردی و گذاشتی که بره
روز برام هفته و هفته برام ماه میشه
نفسم به خاطر تو یکی یکی آه میشه
دیگه داری از زندگی سیرم میکنی ...
دیگه داری منو از خودم بیخود میکنی
دارم یه چیزای رو حس میکنم
دارم به باورهایی میرسم...
حس میکنم میخوای تنهام بذاری
حس میکنم میخوای از پیشم بری
به خدا ای مرغ سعادت تو رو دوست دارم...
.
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
بازم که به هم ریختی بازم که افسره شدی
این فکرارو نکن
به خدا ای مرغ سعادت تو رو دوست دارم
پس چرا؟؟؟
دارم یه چیزای رو حس میکنم
دارم به باورهایی میرسم
به خدا خستم خیلی خسته خسته...
محل گذره...
به من گفتی با هم بسازیم
ساختم خرابش کردی
تحمل کردم
به مسخرم گرفتی
رفتی و رفتم
ولی می دونی که می دونم که می دونی که می دونم
سخت در عذابی
واسطه نگیر برای خودمون
دنیا محل گذره