تبليغاتX
عشق یه قتل عَمده - آیینه ی قهر طبیعت

آیینه ی قهر طبیعت

 

 

شايد امروز نگاهم ز نگاهت نگران...

شايد اين لرزش دست

يا اين لغزش پا

يا اين فرومايگي عزت ما

از نگاه يخ تو و سخنهاي پر از طعنه ي توست.

ياد دارم روزي موي فتاده از اندام من حتي آنسان

قيمتي داشت گزاف

پيش بازار نگاهت، افسوس...

دستهايم كه از اندوه تو پر شد

خالي از مهر خدادادي و نعمت ها شد

خالي از هر بركت پر از خواهش ها شد

دستهايم چه تهي گشت و غرورم مجروح

عزت از كف دادم...

پيش چشمان تو اينك تنها

در بغل عشق گنديده به سودا دارم

در كلنجار من و عشق و قلب

آنكه پيروز شد از اين ميدان

نه دلم بود نه عشقم نه خودم

و تو بودي فاتح...

كه دلم را بردي و نشاندي به تباهي عشقم

و خودم را چه شكستي بي رحم

آنكه مغلوب شد از اول كار

آنكه خاموش شد و مرد دلش

آن فقط من بودم...

آنكه بازيچه دستان تو شد عاقبت من بودم

من شكستم خاموش،‌ بي صدا خورد شدم

آنكه فردا شكند جنجالي

و شود خورد تو هستي، آري...

تو دگر آزادي و در اين آيينه ي قهر طبيعت با عشق

سفري خواهي كرد

مي شوي ملعبه دست و خاموش چو من

عاقبت مي شكني

و ندارم ترديد كه تو بد مي شكني...

 

لينك ثابت| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط فاطمه |


a href="ymsgr:sendim?................">
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت