تبليغاتX
عشق یه قتل عَمده - قاصدک...

قاصدک...

قاصدك ديريست نمي آيي و من را خبري نيست تو را

قاصدك مَردُم چشم من از حسرت تو مُرد، بيا

خبري زمزمه كم و جوابي ببر از من بر يار

تو بگو از يارم كه چه ها مي كشد از فاصله ها

چه غمي روي دلش سنگ نهادست بگو

زخم اندوه جدايي چه به روزش آورد؟


تو بگو با من باز داغ آن عشق كه او را سوزاند

زير خاكستر اجبار چرا گشته خموش؟


قاصدك تو نمي آيي و من مي دانم چه به روزش آورد

چرخ قهار فلك

قاصدك دست به دامان توام كه بيايي ديگر

ببري پيغامم

به سراغش بروي جاي من گريه كني بر پايش

و بگويي او را غم و دردت به سرم اي دلبر

عشق تو باغ مصيبت زده شد در دل ما

خشك نشد

تو بگو با يارم كه چه ديدي از من؟


تو بپرس از يارم كه مجازات محبت و جزاي خوبي!

عاقبت بي خبري از تو و از باغ و گل است

چه كشيدم اينجا و نمي داند او

تو بگو يار مرا كه اگر فاصله قرني بشود تا ديدار

عشق او در دل من مي ماند

و اگر نيست ملالي اورا و دگر نيست سراغي از من

او خودش مي ماند

عشق من در دل او مي ماند

و اگر هم مردم لحظه اي در دل او

لا اقل مي دانم زير لب فاتحه اي مي خواند

قاصدك زود بيا زود برو و بگو يارم را

به فدايش بشوم

عشق من قاصدك را تو بگو پيغامت...

 

لينك ثابت| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:43 توسط فاطمه |


a href="ymsgr:sendim?................">
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت